باز هم…سالوادور دالی

باز هم…..سالوادور دالی

چندی پیش بار دیگر نام سالوادور دالی بر سر زبانها افتاد زیرا زنی به نام (پیلار ابل)ادعا می کرد که سالوادور دالی پدر اوست.سر انجام دادگاه رای به کالبد شکافی داد و به ناچار جسد سالوادور دالی را برای کالبد شکافی و شناخت DNA او و صحت و سقم ادعای وارثان به آزمایشگاه بردند.

سالوادور دالی به خاطر هنرش و به خاطر حرکات عجیب و غیر معمولش روزگاری سوژه ی خوبی برای روزنامه ها و مجلات جهان بود و شهرت زیادی به دست آورده بود. اکنون نیز بار دیگر نام و یاد او بر سر زبانها افتاده است در آرشیو این نگارنده پرونده ای هست  به نام دالی که مربوط به پنجاه سال پیش است در آن پرونده مقاله ای یافتم از یک دانشمند هنرمند ایرانی که اهل ادب و فرهنگ با نام او آشنا هستند و شاید برای نسل جدید نام او نا اشنا باشد این هنرمند ایرانی یعنی استاد محمد سعیدی در یک سفر دریایی با سالوادور دالی آشنا شده و سپس رفت و آمدی پیدا کرده و در شمار دوستان او درآمده بود. این ایرانی دانشمند ملاقات خود با سالوادور دالی را در یک سفر دریایی را اینگونه بیان می کند:

(15 سال قبل وقتی در کشتی (یونایتد استینتر) به نیویورک می رفتم شخصی که سبیلهای نازک و بسیار بلندی داشت و آنها را با موم تاب داده بود و تا زیر چشم آورده بود توجه من و همه ی اهل کشتی را جلب می کرد و اساساً حرکات و طرز راه رفتن او غیر عادی می نمود.به همین جهت هروقت به سالن کشتی  می آمد همه چشم ها متوجه او میشد.چون از هویت او تحقیق کردم معلوم شد  سالوادور دالی نقاش بسیار مشهور اسپانیایی است که در عالم نقاشی جدید معروفیتی کامل دارد و بعد از پیکاسو بزرگترین استاد این فن شناخته شده و حالا برای سرکشی به نمایشگاه آثار هنری خود به نیویورک میرود. از این تصادف بسیار خوشنود شدم و از ناظم کشتی خواهش کردم که مرا با او آشنا کند. او در ابتدای امر چندان رغبتی به مصاحبت من نشان نداد و خودش را برایم می گرفت. لیکن وقتی دید من هم بنده ای هستم از بندگان خدا که نه دعوی فضیلتی دارم و نه با او سر رقابتی  و بلکه بر عکس مسافری طالب فیضم که ارادتی به نزد  او آورده ام بضاعتی ببرم قدری بیشتر با من گرم شد و عاقبت وقتی از کشتی پیاده شدیم با هم دوست یک دله شده بودیم.من از او خواهش کردم که قدری در فهم نقاشی جدید به من کمک کند و در حقیقت ارشادم نماید که لطف و زیبایی این هنر را درک کنم و بالنتیجه از آثار خود او و همکارانش بیشتر لذت ببرم. به من گفت: (دوست من)، درباره ی نقاشی جدید صدها کتاب و رساله نوشته شده و اگر می خواهی با اصول و کلیات آن آشنائی حاصل کنی یکی از آنها را بگیر و به دقت بخوان اما اگر خواسته باشی واقعاًمفهوم حقیقی این نقاشی را درک کنی و از آن لذت ببری آنوقت دیگر نه آن کتابها برایت فایده دارد و نه توضیحات من زیرا نقاشی جدید قاعده و قراری ندارد و نقاشی مدرن هیچ توضیحی اضافه بر آنچه که رسم کرده ندارد که به تو بدهد. حتماً میدانی زیبائی در این عالم تعریف پذیر نیست. من در یک موقع روز در یک حالت درونی مخصوص احساسی از زیبائی می کنم و آن را در همان لحظه به زبان رنگ و خط ترسیم می کنم و چه بسا که روز بعد همین ترسیم معنی خود را در نظر من از دست بدهد و من هم از مشاهده ی آن همان احساس را بکنم که شما می کنید، یعنی من که خالق این تصویر هستم با شما که تماشاگر آن هستید در یک حالت قرار می گیریم.بنابراین نقاش مدرن تصویری رسم می کند و شما احساسی که دلتان می خواهد از آن بکنید و حتی هر معنی که دلتان می خواهد از آن استنباط نمائید. سالوادور دالی سپس گفت: قطعاً این تفسیر به نظر شما عجیب و حتی نامفهوم می آید اما حقیقت مطلب همین است و من که خود، نقاش مدرن هستم،و در این رشته استاد شناخته شده ام بیش از این توضیحی ندارم که بدهم. آنچه را هم معتقدین و مفسرین در کتابها می نویسند برای آن است که فرمول و قاعده وضع نمایند تا از روی آن مردم عادی کلیاتی را از نقاشی جدید استنباط نمایند. متاسفانه آدمیزاد طوری خلق شده که دلش می خواهد خود را همیشه پای بند قوانین و نظامات کلی کند و این حس در آدمی به قدری قوی است که حتی برای آزادترین افعال موجودات یعنی پرواز پرندگان در فضای لایتناهی هم قاعده وضع میکرده و از روی آن تفال و تطیر مینموده است.سالوادور دالی سپس به طور نصیحت گفت: آری، دوست من،اگر می خواهی از نقاشی جدید سر در بیاوری اول مواظب باش که از چارچوب قواعد و مفاهیم درآیی  و خود را آزاد بدانی. گفتم: در اینصورت ارزش تابلو (جدید)همانقدر که مربوط به نقاش آن است همانقدر هم مربوط به بیننده است و سهم این هر دو در به وجود آوردن یک اثری متساوی و به قول آمریکائیها پنجاه پنجاه است. با اینحال ژنی آرتیست محتاج ژنی بیننده است و وجود یکی بدون دیگری کامل نیست.سالوادور نگاه عمیقی به صورت من افکند و پس از لحظه ای مکث گفتچه خوب مطلب را درک کردی و چه واضح و روشن آن را تفسیر کردی، جان مطلب همین است که تو گفتی یعنی در نقاشی مدرن آرتیست و تماشاگر لازم و ملزوم یکدیگرند و هر چه باید پایه ذوق و استنباط بیننده بالاتر باشد ارزش هنری نقاش بالاتر میرود. در این وقت خانم آقای سالوادور که از هنرپیشگان تئاتر است و با جمال کامل و لباس و آرایش کم نظیر خود سالوادور را محسور اقران ساخته است او را نزد خود صدا کرد. وقتی از هم جدا میشدیم به من تاکید کرد که حتماً در نیویورک به بازدید موزه ی هنر های معاصر بروم و نمایشگاه تابلوهای او را در آنجا ببینم اما تاکید می کرد که آثار او را در همین زمینه که با من صحبت کرده بود ببینم یعنی با روحیه آزاد از قیود . بنا به سفارش او در نیویورک به بازدید تالار نقاشی های جدید رفتم و گروه بی شماری از هواخواهان نقاشی به دیدن آثار قلمی سالوادور دالی آمده بودند و معلوم بود که این نقاشی هنرمند مورد تمجید و علاقه آنهاست.من نیز با دقت فراوان تابلوهای او را وارسی کردم و به تبعیت از جماعت لب به تحسین غالب آنها گشودم. اما افسوس که هنوز بیننده لایقی نبودم و آقای سالوادور نیمه ی مفقوده ی ژنی خود را نتوانست در وجود من پیدا کند!

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *