رفتن به محتوا رفتن به فوتر

تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق 2

انگیزه های تشکیل بریگاد سوارۀ قزاق همایونی

تاریخ ‎نویسان «بریگاد» سوارۀ قزاق را از ره ‎آوردهای سفر دوم ناصرالدین‎ شاه به فرنگستان می ‎دانند و تشکیل این هنگ سواره را از هوس‎ های شاهانه به شمار می ‎آورند. دکتر فیروز کاظم‎ زاده استاد تاریخ دانشگاه «ییل» واقع در شهر «نیوهیون»از ایالت «کانه‎ تیکت»  آمریکا، که به زبان روسی تسلط دارد، در کتاب خود به نام «روس و انگلیس در ایران» می ‎نویسد:

«ناصرالدین‎ شاه در عالم خیال هوادار اصلاح قشون بود. او در نخستین مسافرتش به فرنگستان سخت تحت تأثیر مانورهای منظم و اونیفورم‎ های زیبای قشون کشورهای مختلف به‎ خصوص «اتریش» درآمده بود، با این‎ همه، نه شایستگی و لیاقت و قدرت و صلابت اخلاقی این را داشت که از «پطر کبیر» تقلید کند و نه تنبلی و دمدمی بودن کودکانه ‎اش می‏ گذاشت که کاری را تا پایان طریق و حصول توفیق، بر عهده گیرد. ناصرالدین ‏شاه در سفر دوم خود به فرنگستان دوباره خیال اصلاح قشون به خاطر نا استوارش خطور کرد. شاه در ماورای قفقاز سفر می‎ کرد و آن ناحیه آکنده از سپاهیان روسی بود که از جنگ‎ های روس و عثمانی که پایان یافته بود بازمی‎ گشتند و همه‎ جا عده‎ای از قزاق‎ ها، ناصرالدین ‎شاه را همراهی می ‎کردند. آنان دارای وضع خوبی بودند. «اونیفورم»‎های زیبا پوشیده و چابک‎ سواری می ‎نمودند و این همه چنان دل از ناصرالدین‎ شاه برده بود که به نایب ‎السلطنۀ قفقاز «گراندوک میخائیل نیکولایوویچ» گفت بر سر آن است که چنان سواره‎ نظامی را در کشور خود پدید آورد.»

سیاست خارجی ناصرالدین ‎شاه در طول نیم‎ قرن سلطنت خود، ایجاد موازنۀ مثبت و دادن امتیازات مختلف به دول اروپایی علی ‎الخصوص دو ابرقدرت روس و انگلیس بود. روس‎ها به دلیل داشتن چندین هزار کیلومتر مرز مشترک با ایران انتظاراتی بیش از سایر دولت‎ها داشتند و می ‏گفتند: «ممکن نیست که ما بتوانیم خودمان را راضی کنیم که دولتی بر ما مقدم باشد و برتری بجوید. مسافت ما با ایران و به همۀ املاک و مخلوق آنجا یک هزار «ورست»  است، از 150 سال قبل الی حال، ایران قدرت ما را فهمیده است. تا قدرت انگلیس از ایران زایل نشود ما در حق این دولت کوچک بی‎ قدرت، بد گمان خواهیم بود. ما در مملکتی که حق تحکم داریم خواهش نخواهیم کرد. اگر دیپلمات‎ های ما دوستانه کارهای خودشان را اصلاح نکنند و بااحترام از پیش نبرند، [مردم روسیه] با قوه و قدرت خود از پیش برده و انجام خواهند داد.»

نگاهی گذرا به اسناد و متون دورۀ قاجاریه معلوم می ‎دارد که دولت ایران بعد از کشته شدن آقامحمدخان قاجار، در طول قرن دوازدهم و سیزدهم هجری در میان دو قدرت زورگوی مسلطِ روس و انگلیس، مظلومانه دست ‏و پا می ‎زد. ظلم و استبداد شاهان و حکومتگران ستمکار گذشته به جای خود، اما آن‎ ها که در جست ‎و جوی حقیقت ‏اند، به جای خرده‎ گیری، وقایع و حوادث آن روزگاران را باید با عنایت به اوضاع و احوال همان ایام مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. این نامه که ناصرالدین‎ شاه قاجار به میرزا ملکم‎ خان وزیر مختار خود در لندن نوشته است، نشانگر شدت فشارهای وارده از سوی دول استعمارگر روس و انگلیس به ایران است. ناصرالدین‎ شاه می ‎نویسد:

 

«روز ‏به‎ روز جمیع ممالک روی زمین در ترقی است، ما چرا اسباب ترقی و آبادی مملکت خودمان را فراهم نیاوریم؟ چرا باید راه نسازیم و کارخانجات احداث ننمائیم که از هرچیز محتاج به ممالک خارجه باشیم؟ اگر تا حالا اقدام به ساختن بعضی راه‎ ها کرده بودیم، در سال یک مرتبه غلاء و قحطی، بعضی شهرهای ایران، خاصه طهران را مستأصل و مردم را پریشان نمی‏ کرد. جمیع دول روی زمین یا سلطنت مطلقه هستند یا سلطنت مشروطه یا جمهوری. در میان دول روی زمین پاره‎ [ای] دولت ‏ها به هم می ‎رسد که خیلی کوچک باشند [که] همه در مملکت و ولایت و زمین و امور داخلۀ خودشان مستقل و مختارند… دولت ایران که از همه قدیمی ‎تر و همیشه سمت استقلال را داشته و دارد، چرا باید به اندازۀ یک دولت پست «چِک» هم استقلال در داخلۀ خود نداشته باشد؟ وضع دولت ایران طوری شده است که هیچ دولتی به این حالت نیست. دولت ایران میان رقابت دولتین انگلیس و روس گیر کرده است. هر کاری مبنی بر صرفه ‎و صلاح و آبادی مملکت خودمان در جنوب ایران بخواهیم، از ساختن راه و سایر… بکنیم دولت روس می ‏گوید برای منافع انگلیس می ‏کنید؛ چنان‎ که در مسئلۀ کارون همین طور می ‏گویند.

 

در شمال و مغرب و مشرق ایران اگر بخواهیم چنین کارها بکنیم، انگلیس‏ها می‏ گویند به ملاحظۀ منافع روس‎ها اقدام به این کارها کرده و می‏ کنند. تکلیف ما مشکل شده است و روز به ‎روز مشکل ‏تر خواهد شد. پس یکمرتبه روس و انگلیس بیایند و بگویند دولت ایران دولت مستقل نیست، هرچه ما می ‏گوییم باید آن طور بکنید. آیا در میان دول روی زمین از بزرگ و کوچک حتی «بلغاری» که تازه سری میان سرها بیرون آورده و «صرب» و «یونان»، یک دولت هست که زیر بار این حرف‎ها برود؟ دولتین انگلیس و روس چه حقی دارند به کارهای داخلۀ ما که این حرف‎ها را به میان بیاورند؟ هر پادشاهی مسئول است که پی منافع و ترقی دولت و تربیت ملت و آبادی ولایت خودش برود… بنابراین این مسئله را مکرر می ‏کنیم؛ رقابت روس و انگلیس طوری شده است که مثلاً اگر به سمت شمال و مشرق مملکت خودمان بخواهیم به گردش و شکار برویم باید با دولت انگلیس مشورت بکنیم چون سمت سرحدات روس است، شاید او خیال کند و برنجد و همچنین به سمت جنوب اگر میل بکنیم باید از دولت روسیه مشورت بکنیم ! شما تصور نکنید که هیچ دولتی در روی زمین از بزرگ و کوچک، این حالت حالیۀ ما را دارد.»

با عنایتی به آثار تاریخ‎ نویسان ایرانی از جمله «ناسخ‎ التواریخ» سپهر، به این نکته پی می‎ بریم که ناصرالدین‎ شاه قبل از سفر فرنگ نیز با «قزاق‎ ها» آشنایی کامل داشت.

متن زیر از کتاب «ناسخ ‎التواریخ» نقل می‎ شود و نشان می‎ دهد که دربار شاه قاجار دست‎ کم 17 سال قبل از نخستین سفر ناصرالدین‎ شاه به فرنگستان از شصت قزاق روسی در تهران پذیرایی کرده است. تشریفات ورود فرستادۀ نایب‎السلطنۀ قفقاز به تهران در ناسخ ‏التواریخ چنین آمده است:

«چون کاردان دولت روسیه، «کنیاز بارتنسکی» را به فرمانگزاری مملکت قفقاز مأمور داشتند، بعد از ورود به قفقاز، او واجب داشت که از قِبَل خود سفیری به حضرت دار الخلافه گسیل دارد. لاجرم «کنیاز ملیکوف» را که از بزرگان مملکت گرجستان است با هفده تن صاحب‏ منصبان و شصت سوارۀ قزاق و کنگرلو روانۀ دربار داشت.»

 

اشتراک گذاری

ارسال نظر