رفتن به محتوا رفتن به فوتر

تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق-53

سندیکای راه آهن

عملیات مقدماتی ساختمان راه آهن به وسیلۀ ادارۀ راه آهن انجام شده بود، ولی وقتی کار وارد مرحلۀ اساسی شد معلوم شد که ادارۀ راه آهن ایران با نداشتن امکانات و مقدورات لازم از متخصصین و وسایل فنی و تجربه و سابقۀ عمل در این کارها، از عهدۀ ساختمان راه آهن آن هم به سرعت و با هزینۀ مناسب برنمی آید. از این رو در آخر خرداد 1305 ادارۀ راه آهن منحل گردید و فقط هیئتی به اسم هیئت تفتیش و نظارت به ریاست«مرحوم عزت الله هدایت» پسر«مرحوم صنیع الدوله»مرکب از اشخاص ذیل ابقا گردید؛ «مستر کارول»، «موسیو ترسینسکی»، «موسیو کاساکوفسکی» و آقایان «دیبا»، «بنان»، «وکیلی»، «مشاور»، «داوری»، «پاکدامن» و «هوسپیان»، و کارهای راه آهن به طور کلی تحت نظر سندیکای مهندسین و متخصصین خارجی قرار گرفت و کنترات «مستر پولند» و «موسیو بویون» و بقیۀ مهندسین امریکایی و غیره لغو گردید و آنها که مایل بودند می توانستند به خدمت سندیکای راه آهن درآیند و به کار خود ادامه دهند. خبر ساختن راه آهن در ایران به تدریج در ممالک خارجه انتشار یافته بود و مخصوصاً اعلانات مناقصه ای که برای خرید وسایل در آن ممالک منتشر گشته بود، توجه کمپانی ها و سرمایه داران خارجی را به این موضوع جلب نمود و از غالب آنها پیشنهادهایی به تهران رسید و نمایندگانی از برخی از آنها به تهران آمدند و در مورد فروش لوازم و گرفتن مقاطعه برای نقشه برداری و ساختمان با دولت مذاکراتی نمودند.

پیرامون آخرین سال های فرماندهی«کلنل کاساکوفسکی» اطلاعات جالبی در کتاب«ایران و ایرانیان» وجود دارد که حائز اهمیت می باشد. از این جهت خلاصه ای از آن را که از روسی به فارسی ترجمه شده است، به عنوان حسن ختام این بخش یادآور می شویم:

«برابر در ورودی منزل هر صاحبمنصب برجسته، عده ای سرباز چاتمه زده اند، هر یک از سربازان به نوبت کنار چاتمه می ایستند و بقیه در همان جا در چادری می خوابند و یا در خانۀ آن صاحبمنصب مشغول به خدمت می شوند. اکثر نظامیانی که در سپاه تهران حضور دارند، ظاهراً به انجام این گونه نگهبانی مشغول هستند، به استثنای تیپ قزاق به فرماندهی سرتیپ «و.ا.کاساکوفسکی» افسر ستاد کل ارتش قفقاز. این سرتیپ از محبوبیت و نظر مساعد اولیای امور ایران برخوردار است. تیپ قزاق نه تنها واحد نظامی قشون ایران می باشد، که از انضباط کامل ارتش های اروپایی برخوردار است.

بریگاد سوارۀ قزاق دارای یک آتشبار است که فرماندهی آن را یک افسر توپخانۀ روسی به نام «مورمتسف» بر عهده دارد. رئیس ستاد قزاقخانه«ماتیروس خان ارمنی» و یساول روسی «ا.پ.فیداروف» نزدیکترین همکاران فرماندۀ تیپ قزاق هستند. چندی پیش به سبب افزایش تعداد افراد تیپ، یک افسر روس دیگر به نام «بوریسف» به هیئت معلمین سواره نظام قزاقخانه افزوده شد. سایر افسران بریگاد قزاق به جز دو سه نفر ارمنی همگی ایرانی هستند. محدود بودن ارتش ایران در زمان حاضر دو دلیل دارد؛ دلیل نخست کمبود امکانات مالی دولت ایران است. دلیل دیگر این است که کوچک ترین امکان وقوع یک جنگ خارجی وجود ندارد، ترکمان ها هم که موجب وحشت ایرانیان بودند، توسط ارتش روس قلع و قمع شده اند. حدود دو سال پیش«ظل السلطان» پسر «ناصرالدین شاه» پادشاه فقید ایران، زمانی که مقام والی گری کل ایالات جنوبی ایران را داشت، سپاه آبرومندی تشکیل داده بود که می گویند تنها سواره نظام آن بالغ بر سی هزار نفر می شد. اکثریت این سربازان از ایل بختیاری و سایر ایالات جنوبی ایران بودند، اما عمر این سپاه طولانی نبود؛ زیرا«ظل السلطان» مظنون به توطئه جهت تصاحب تاج و تخت شد و فرمانروایی اکثر ایالات تحت حکومت وی از او سلب گردید. «ظل السلطان» با اینکه اکثریت مردم ایران او را یک شخص خون آشام می دانند، معهذا عدۀ کثیری از وطن پرستان ایرانی عظمت آیندۀ ایران را در وجود او می بینند. انگلیسی ها مادامی که از بیم پیشروی روسیه به داخل فلات آسیای مرکزی، طرفدار حفظ کشورهای سپرگونه ای مانند ایران بودند، از«ظل السلطان» قویاً حمایت می کردند، اما اکنون که روس و انگلیس تمایل به تقسیم ایران به دو منطقۀ نفوذ دارند،«ظل السلطان» ناگزیر است که باور کند پشتیبانی انگلستان از او دلیلی جز مقابله با روسیۀ تزاری نداشته و سیاست خودخواهانه ای بوده است.

«ظل السلطان» شخصیت رزم جویی دارد و طرفدار انگلستان است. هنگامی که«کاساکوفسکی» فرصت یافته بود مانور تیپ تحت فرماندهی خود را در حضور او به معرض نمایش بگذارد، ظواهر عالی این تیپ، شاهزاده را سخت تحت تأثیر قرار داده او را به وجد آورده بود.

اعلیحضرت شاهنشاه«مظفرالدین شاه» همواره تیپ قزاق را مورد عنایت خود قرار می دهد، تا آنجا که امسال نه تنها در مراسم سان و رژه حضور یافته، بلکه از غذاهای قزاق ها هم چشیدند و چنین چیزی هرگز سابقه نداشته است.

در ایران «خوانسالار» که از شخصیت های مهم درباری است، همه جا همراه شاه است. وقتی که موقع صرف غذای همایونی فرامی رسد، خوانسالار مهر و موم ظرف های غذاهای شاه را شخصاً برمی دارد و غذاها با نظارت شخص او در سفره گذاشته می شود. شاه در بازدید اخیر خود از اردوگاه بریگاد قزاق این تشریفات درباری را رعایت نکرد و از غذای قزاق ها چشید و در پایان مانورهم در پوش سلطنتی چای نوشید. این کار، عجیب و بی سابقه بود. در مانور قزاق ها حملۀ دسته جمعی قزاق ها و حرکات تند و برق آسای آتشبار قزاقخانه به فرماندهی ستوان یکم«مورمتسف» حقیقتاً زیبا بود. هرگز سوارکاری به مهارت یساول «فیداروف» ندیده ام.

تیپ قزاق گارد مخصوص شاه در دشتی خلوت و غبارآلوده گرد آمده بودند. این دشت را از سه طرف رشته کوه های به هم پیوسته ای در بر گرفته است. در جوار چادر قزاق ها دستۀ موزیک قزاقخانه با آمادگی کامل ایستاده بودند، نوازندگان، چرکسی سفید بلندی که تا پاشنۀ کفششان می رسید، بر تن داشتند و از دور مانند آدمک های کاهی که مخصوص نشانه زنی در میدان تیراندازی است، به نظر می رسیدند. در دو قدمی پوش سلطنتی تا در خانۀ ستوان«مورمتسف» در ایوان عمارت سفرا و وزرای مختار دول خارجی و مقامات عالیرتبۀ ایرانی با سردارهای بلند به رنگ تریاکی سیر و کلاه های بلندی از پوست بره در انتظار آمدن شاه بودند. «مظفرالدین شاه» پس از تمام شدن مانور با وزیر مختار روسیه مشغول صحبت شد و سپس با«گریگورویچ» مترجم اول سفارت به گفت و گو پرداخت.«میرزاعلی اصغرخان امین السلطان» در این مراسم حضور داشت. با وجود اینکه او هنوز به طور رسمی صدراعظم نشده، ولی انتصاب او به این مقام قطعی است. احتراماتی که در مورد او رعایت می شود و سر تعظیم فرود آوردن صاحبمنصبان در برابر او گواه صدارت قریب الوقوع اوست.

در این مراسم چند تن از فرزندان قزاق ها با چرکسی قرمز و پاپاخ سفید در مقابل پوش سلطنتی به شمشیربازی و مشق نظامی پرداختند. شاه که از تمرینات نظامی بچه قزاق ها به وجد آمده بود، مستمری مختصری برای آنها معلوم کرد. ساعتی پس از اتمام این مراسم و تشریف بردن اعلیحضرت جمعی از مهمانان که عمدتاً از روس های مقیم تهران بودند، برای صرف ناهار نزد فرماندۀ سوار بریگاد ماندند و پذیرایی تا پاسی از نیمه شب ادامه یافت.

وزیر مختار انگلستان به بهانۀ بیماری در این مراسم حضور نداشت. بیماری وزیر مختار انگلستان کسالت خاصی است که «تب و لرز روسی» یا RUSSICA FEBRIS نامیده می شود و تمامی انگلیسی ها به ویژه اعضای سفارتخانۀ انگلستان در تهران از این بیماری رنج می بردند. بدین معنی که وجود یک سرتیپ روسی در رأس بریگاد سوارۀ قزاق در تهران موی دماغ وزیر مختار دولت انگلستان است. چندی پیش دولت انگلستان پیشنهاد کرده بود که فرماندهی بریگاد سوارۀ قزاق به یک سرهنگ و چند صاحبمنصب انگلیسی واگذار شود و حتی حاضر شده بودند که هزینه های مربوط به آن را بپردازند، اما این کار عملی نشد. گفته می شود که قزاق ها به محض شنیدن این شایعه که صاحبمنصبان انگلیسی جایگزین افسران روسی خواهند شد، به اتفاق گفته بودند که اگر چنین اتفاقی بیفتد، خانه های عاملان چنین تصمیمی را هدف توپ های خود قرار خواهند داد.

در بین افراد تیپ سوارۀ قزاق عده ای از تاتارهای ایروانی و باکویی و نیز عده ای از «فرقۀ یزیدی ها» که شیطان پرست هستند، وجود دارند که به رغم داشتن دنائت عجیبی، سربازان خوب و گماشتگان درستکار و باوجدانی هستند. یزیدی ها چهره های گندمگون و عضلات برجسته و صورت های بیضی شکل کشیده دارند. چین های درشت سیاه و موهای پرپشت و فرفری آنها به برخی از قبایل کوهستانی هند غربی شباهت دارد.

«یزیدیان» معتقدند که شیطان رجعت خواهد کرد و به همان روان صاف و روشنی که بود، تبدیل خواهد شد. یزیدیان به رحمت بیکران الهی که همه را مشمول بخشایش خود قرار خواهد داد، ایمان دارند. این فرقه از اینکه نام شیطان بر زبان ها جاری شود، پرهیز دارند، تا چه رسد به اینکه نام شیطان به زشتی و دشنام برده شود.

بریگاد سوارۀ قزاق تحت فرماندهی مستقیم شاه قرار دارد و هیچ مقامی حتی وزیر جنگ هم حق ندارد در امور فرماندهی و سازماندهی داخلی بریگاد دخالت کند، از این رو قزاق ها حقوق خود را به طور مرتب دریافت می کنند و بی چون و چرا به فرماندۀ مستقیم خود وفادارند و این وفاداری در واقعۀ شاه فقید به اثبات رسید. بریگاد قزاق دارای گروه «کر» و موسیقی نظامی است و افراد آن عمدتاً قزاق های ایرانی هستند. دستۀ موزیک و گروه کر قزاقخانه قادر است که تقریباً تمامی قطعات موسیقی معاصر را اجرا کند، ولی خوانندگان آواز با وجود کوشش های پیگیر مربیان در این زمینه پیشرفتی حاصل نکرده اند.

در ایران آواز عمدتاً جنبۀ مذهبی دارد و مخصوص تعزیه است. بسیاری از آهنگهای ایرانی از اصالت خاصی برخوردار هستند و در میان ایرانیان بعضاً صداهای عالی و کم نظیری یافت می شود و من شخصاً هیچ آوایی را زیباتر و دلنشین تر از اذان سحر نمی شناسم به شرط آنکه با صدای مؤذن خوبی اجرا شود.»

ایل بختیاری که رئیس آنها در زمان«ناصرالدین شاه» به دست«ظل السلطان» خفه گردید، متحد شده اند و حالیه تحت فرمان پسر او «اسفندیارخان ایلخانی» می باشند که هم استعداد و هم پشتکار و هم جاه طلبی پدر را به ارث برده است. انگلیس ها کوشش دارند لرستان و بختیاری را به وسیلۀ یک راه شوسۀ کمربندی(قم، شوشتر، اصفهان، قم) محصور نمایند و در سراسر آن راه کمربندی انبارهای مستحکم احداث نمایند که در آینده پایگاه های نظامی باشد.

اشتراک گذاری

ارسال نظر