تلاش برای امضای فرمان مشروطیت

برخی از تاریخ نویسان بر این عقیده اند که محمد علی شاه با مشروطیت مخالفتی نداشت ولی ناسزاگویی های برخی از مشروطه خواهان و بی حرمتی هایی که به خود او و خانواده اش می شد، موجب درگیری او با مشروطه خواهان شد. ولی اسناد به دست آمده به ویژه سندهایی که مرحوم اعزاز ثقفی( فرزند شادروان اعلم الدوله ثقفی ) در اختیار این نگارنده گذاشته اند و من آن را درمجموعه «28 هزار روز تاریخ ایران و جهان» به چاپ رسانده ام، نشان می دهد که محمد علی شاه می دانست که فرمان مشروطیت در شرایطی به امضای پدرش رسیده که شاه ممنوع الملاقات بوده و حال خوشی نداشته است. در گزارشی که ملاحظه می فرمائید و به خط احمد قوام السلطنه است، شرح چگونگی به امضا رساندن فرمان را قوام السلطنه که در آن زمان منشی حضور بوده، برای آقا سید عبدالله بهبهانی نوشته و این چند سطر که ذیلاً از آن نامه نقل می شود، نشانگر آن است که شاه احتمالاً از متن فرمانی که امضا می کرد، به خوبی آگاهی نداشت و در ملاقات رجال و مشروطه خواهان با شاه، مطلب، طوری مطرح می شود که شاه بی تردید فرمان را امضاء کند. قوام السلطنه در گزارش خود به آقا سید عبدالله بهبهانی یادآور می شود که دکتر وانس آلمانی به دلیل وخامت حالت مزاجی شاه، به کسی اجازه ملاقات با او را نمی داد، مع الوصف خلیل خان اعلم الدوله و رجال سرشناسی که فرمان مشروطیت را به امضای شاه رسانیدند، به اصرار زیاد و توضیح این نکته که صدور فرمان مشروطیت برای ملّت ایران یک امر حیاتی است، دکتر آلمانی را قانع کردند که اجازه شرفیابی بدهد و او هم تحت تأثیر اعلم الدوله و سایر رجال، ناچاراً چنین اجازه ای را صادر کرد و رجالی که احمد قوام اسامی آنان را در نامه ذکر کرده، به حضور شاه رفتند. در این نامه این نکات حائز اهمیت و نشانگر آن است که گفت و گو با شاه با مسئله نظامنامه انتخابات شروع شده و مطالب حساس دیگر که موضوع سلب اختیارات شاه بود، یا به روشنی مطرح نگردیده یا طوری گفته شده که شاه اهمیت مطالب را در حالت بحران بیماری،درک نکرده و با امضای فرمان مشروطیت در واقع تمام اختیارات یک شاه مستبد را به مجلس واگذار نموده است. این امر مهم پس از گذشت بیش از 100 سال هنوز آنچنان که باید، مورد بررسی تاریخ نویسان معاصر قرار نگرفته است.

 

 

حضرت مستطاب حجه الاسلام آقای سید عبدالله بهبهانی ، دامت برکاته

ادباْ به عرض مبارک می رساند :هر روز بر حسب وقت قبلی جنابان آقایان صنیع الدوله و محتشم السلطنه و مشیرالملک و مؤتمن الملک ، به دربار شرفیاب شدند. با آنکه کسالت اعلیحضرت همایونی شدید بود و ملاقات و شرفیابی را دکتر «وانس» آلمانی طبیب معالج تجویز نمی کرد، مع الوصف خلیل خان اعلم الدوله که با دکتر «برنور» همکاری می کرد همت کرد و او را راضی کرد که اعلیحضرت از این ملاقات خشنود و موجب تخفیف کسالت معظم له است ، و چون کار خیری است روحیه شاه تقویت می شود. واقعا دکتر اعلم مرد شریفیست و برای مشروطه خواهان خدمت را به مرحله فداکاری رسانده ، لذا اذن تشرف صادر و آقایا شرفیاب شدند ،طبق توصیه قبلی اعلم الدوله ،آقای مشیرالملک نظامنامه انتخابات رامطرح وچون موضوع سلب اختیار ازشخصیت مقتدر و بالاخره شاه مملکت بود ،مطالب طوری معروض گردید که بدون هیچگونه دغدغه خاطر بصحه(امضا صحیح) موشّح ومورد تصویب گردید ؛ باقی مطالب محرمانه هم وسیله جناب آقای آقامیرزا ابراهیم قمی ،پیغام و عرض شده است ،وبدین ترتیب هیچگونه نگرانی باقی نمانده و فقط همتِ آزادمردان است که این نهال مقدس را از آفات و فِتن زمانه محفوظ دارند،
برومندباد آن همایون درخت
که درسایه اش میتوان برد رخت
بهرحال توقع آنست که : برای طرد خائنین ازخادمین ،تقویت و نظام امور را وسیله مجلس مقدس ملی هرچه زودتر قبضه (شود) و موجبات تَرفُّه و سربلندی مملکت و ملت عزیز را فراهم نمود ، واین خادم ناچیز نیز مانند همیشه منتظر ارجاع اوامر سروران قوم میباشم .
شهرشوال المکرم ۱۳۲۴؛ احمد

 

 

                                                                                                                                                   اعلم الدوله ثقفي

 

 

                                                                                                                                                      قوام السلطنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *