واقعیتی به زبان طنز

 

در آرشیو این نویسنده کاریکاتوری بود مربوط به تلفن عمومی، البته به دلیل گذشت زمان مجله ای که این کاریکاتور در آن به چاپ رسیده بود شناسایی نشد و معلوم نیست که در کدام نشریه به چاپ رسیده ولی از آنجا که موضوع آن مسئله ی جالبی است به نظرم رسید که در این شماره با چاپ این کاریکاتور تاریخچه ی مختصری از تلفن های خصوصی و عمومی را در سالیان گذشته از نظر خوانندگان گرامی بگذرانم.

از خاطرات غلام علی خان عزیزالسلطان چنین بر می آید که تلفن در اواخر دوره ی قاجار وجود داشته اما نه به طور مستقیم بلکه ارتباط به وسیله ی مرکز تلفن بین افراد برقرار میشده است. تا آنجا که من به خاطر دارم پیش از اشغال ایران در سال 1320 ارتباط تلفنی بین ساکنین تهران به وسیله ی مرکز تلفن برقرار میشد به این معنی که دسته ی تلفن را میچرخاندیم  از مرکز تلفن تلفنچی جواب میداد و سپس  شماره ی مورد نظر خود را به تلفنچی مرکز میدادیم، تلفنچی مرکزی شماره ی طرف مقابل را میگرفت و زنگ میزد گوشی را بر میداشتیم و در صورتی که طرف مقابل در منزل یا محل کار خود بود  با طرف مورد نظر صحبت میکردیم. این تلفن ها هنوز هم  در عتیقه فروشی ها وجود دارد ویاد آور خاطرات شیرین ایام گذشته است. بعد از شهریور 20 و اشغال ایران توسط متفقین به تدریج تلفن های خودکار که به طور مستقیم شماره میگرفت به کار افتاد  لیکن، تا دهه 40 قیمت خرید خط  تلفن آنقدر زیاد بود که تنها افراد متمکن و پولدار تلفن داشتند و در هر محله ای تنها یکی دو خانه بود که تلفن داشت و این مسئله خواه نخواهی موجب مزاحمت برای همسایگان تلفن دار شده بود، بدین ترتیب که همسایه ها شماره تلفن همسایه تلفن دار را با اجازه یا بی اجازه صاحب تلفن به دیگران میدادند. به هر ترتیب تلفن یک وسیله ی کاملا اشرافی به شمار میرفت. حتی در روزنامه اطلاعات و هیئت تحریریه آن که دست کم در آن 10-15 خبرنگار پشت میز هیئت تحریریه مینشستند تا آنجا که به خاطر دارم تنها دو شماره ی مستقیم وجود داشت و خبرنگاران به نوبت از آن استفاده میکردند و چون اکثریت مردم از داشتن تلفن محروم بودند، اگر کار واجبی پیش می آمد از تلفن های عمومی که در خیابانها نصب شده بود استفاده میکردند این تلفن ها تا پایان دهه 40 با سکه کار میکردند و داشتن سکه 2 قرانی برای تماس تلفن از واجبات بود. وقتی کسی وارد باجه تلفن میشد و در را میبست مدتی طول میکشید تا تلفن را بگیرد و مشغول صحبت شود ولی چون تعداد افراد زیاد بودند هنوز چند دقیقه از مکالمه نگذشته صف طولانی تشکیل میشد. معمولا کسی که داخل باجه بود و صحبتش نیمه کاره باقی مانده بود به اعتراض آنها که در صف ایستاده اند توجه نمیکرد کم کم مسئله از حالت پرخاش و اعتراض با صدای بلند تبدیل به کوبیدن مشت به گیشه ی تلفن میشد گاهی هم درگیری پیش می آمد و به دنبال آن کتک کاری. این کاریکاتور اگرچه برای خنداندن مردم به چاپ رسیده ولی به خودی خود حکایت از چگونگی زندگی شهروندان شهر ما است امروزه در شرایطی که تنها با فشار چند دکمه میتوانید با هر جای دنیا صحبت کنید تصور مشکلات ارتباطی مردم در 50 سال گذشته کار دشواری است ولی این کاریکاتور گوشه ای از زندگی مردم پایتخت را در نسل پیش به زبان طنز بیان میکند.

ضمنا چنین به نظر میرسد که این کاریکاتور مربوط به زمانی است که شهروندان تهرانی به تدریج داشتند  به صف کشیدن و رعایت نوبت عادت میکردند پیش از آن نه در موقع سوار شدن به اتوبوس ونه در موقع خرید بلیط سینما، و نه در هیچ مورد دیگری مردم عادت به صف کشیدن نداشتند و در چنین مواردی نوبت رعایت نمیشد و درگیری به وجود می آمد تا آنکه  رادیو پیش قدم شد و شخصیت های مورد احترام مردم در این مورد تذکرات زیادی دادند با وجود این تا مدتها افرادی وجود داشتند که نمیخواستند در صف بایستند و در گیری پیش می آمد و دست کم یک دهه طول کشید تا این عادت پسندیده تثبیت شد.در پایان خواندن مطالبی که زیر این کاریکاتور به چاپ رسیده خالی از لطف نیست:

(این آقای کاریکاتوریست  عقیده دارد که هرگاه یکی از علیا مخدرات در اتاقک مخصوص تلفن عمومی قرار گیرد به علت طول کلام، صف عریض و طویلی در خیابان بسته میشود که بیشتر از همه ی صف ها سر و صدا و دردسر دارد زیرا منتظرین دائما با فریاد های (بس کن) و (تمام نشد) و ( چه پررو) به خانمی که مشغول مذاکره با دوست خود میباشد اعتراضات شدید میکنند ولی خانم مزبور با خونسردی تمام به دوستش میگوید ( آره مهری جون دیشب گوشواره طلایی بودیم و خواننده این تصنیفی را که الان برایت می خوانم را اجرا کرد……..).

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *