رفتن به محتوا رفتن به فوتر

تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق-47

رجال ایران از دیدگاه کاساکوفسکی

«کلنل کاساکوفسکی»در یادداشت های خود، افزون بر ثبت و ضبط وقایع سیاسی، به علم الرجال نیز پرداخته و شرح حال رجال ایرانی را به رشتۀ تحریر درآورده است. ذکر خاطرات و اظهارنظرهای او در مورد دولتمردان ایرانی بدین معنی نیست که نوشته های او مطابق با واقع و صحیح و بی غرض است، اما روی هم رفته، اگر بغض او را نسبت به رجال طرفدار سیاست انگلستان نادیده بگیریم، می توان گفت که او از رجال آن روز ایران شناخت نسبتاً درستی داشته است. با عنایت به این نکتۀ مهم که او به اعتبارعرق ملی گرایی و تعصب شدید وطن دوستی در تعریف و تجلیل از رجال طرفدار روسیه راه مبالغه پیموده است، در اینجا مختصری از نوشته های«کاساکوفسکی» در مورد شخصیت های طراز اول دربار مظفری، از نظر خوانندگان می گذرد.

محمدعلی میرزا ولیعهد

ولیعهد فعلی از شاهزاده خانمی است که روسپی شده و مدتی است که از شاه جدا گردیده و نمی خواهد با او زندگی کند. اگرچه شاه از او دست نکشیده و پیغام می فرستد که دوباره به عقد وی درآید. ولیعهد کم سواد، کودن و طماع است، رشوه هایی می گیرد که افتضاح آور است و در اثر شهوت رانی های غیرطبیعی به طوری که برادرهای خودش می گویند مبتلا به سفلیس شده است! علاوه بر آن ولیعهد با دختر نایب السلطنه«کامران میرزا»ازدواج نموده که از آن هم اثرات امیدبخش برای آینده نمی توان انتظار داشت؛ زیرا که نایب السلطنه با به تخت نشستن ولیعهد فعلی امکان دارد دوباره رو بیاید. نایب السلطنه که متظاهر به دوستی با روسیه است، در زیر ماسک مهربانی و ارادتمندی، نه وجدان دارد و نه قلب و نه حس حق شناسی و مانند یک قجر تمام عیار و یک جبار مطلق العنان مشرق زمینی در روز بیچارگی، بزدل و چکمه بوس و برعکس به هنگام سوار بودن بر مرکب قدرت، بی رحم و پیمان شکن است.»

شعاع السلطنه

مادر«شعاع السلطنه» پسر دوم شاه،«شاهزاده خانم» است. «شعاع السلطنه»هجده، نوزده سال بیشتر ندارد، ولی به حدی مستعد است که هرکس را که یک بار با او طرف مکالمه واقع گردد، به شگفتی وا می دارد و تسلط او به زبان فرانسه او را قادر می سازد که با نمایندگان سیاسی مستقیماً مکالمه نماید. ظاهراً صاحب اخلاق است و از اعمال برادرش عار دارد و متنفر است. او مورد علاقۀ افکار عمومی در ایران است و استحقاق او بر تخت سلطنت به عنوان فرزند یک شاهزاده خانم قابل بحث نیست. درحال حاضر جان«شعاع السلطنه»فرزند دوم شاه در خطر است. او به حمایت روس ها پناهنده شده، قصد دارد با مشاهدۀ اولین علائم خطر به روسیه فرار کند.«شعاع السلطنه» دوست صدراعظم سابق«امین السلطان» است و اگر به ولایتعهدی منصوب می شد، صداعظم بلاشک از تبعید بیرون آمده بود.

فرمانفرما

«فرمانفرما» شخصی است بسیار دل نچسب و از لحاظ طرزعمل، مکار و غدار و شعار او این است که:«هدف، مجوز وسیله است.» این روزها یک عبارت ورد زبان شاه«امانت و مبارزه با رشوه خواری»است. «فرمانفرما» سوار این اسب می تازد و امانت خود را به رخ شاه می کشد، اگرچه خود هرجا که ممکن باشد اخاذی کند، فرصت را از دست نمی دهد.

«فرمانفرما» شخصی است کوتاه قد و خمیده پشت، گردنش مانند غاز به جلو کشیده، چشمانی از حدقه برآمده، بی اندازه نزدیک بین، عینک مقعر بر چشم، چکمۀ ساقه بلند برقی به پا می پوشد که حلقه بندهای آن مانند دو گوش سیخ ایستاده اند. «فرمانفرما» در دوران نخست وزیری خود از 27 اکتبر 1896 توانسته است هشتصد هزار تومان بچاپد. از فرط خصومت با«امین السلطان» پا را از این هم فراتر گذاشته، شایع می کند که«امین السلطان» صدراعظم معزول،«میرزا محمدرضا کرمانی» را به کشتن شاه تحریک نموده است تا شاه ترور شود و خود از کشته شدن نجات پیدا کند. همچنین این شایعه را پراکنده بودند که«مظفرالدین شاه» روز اعدام قاتل، مایل بوده است با«میرزا رضا کرمانی» ملاقات کند و قرار بوده است که موقع ظهر پس از ملاقات با شاه او را اعدام نمایند، ولی صدراعظم از ترس آنکه مبادا قاتل قبل از مرگ اسرار او را فاش کند، به دامادش«سردار کل»دستور داده است که در کار اعدام تعجیل کند و قبل از مراجعت شاه از صاحبقرانیه کار را تمام کند. از این رو«میرزا رضا کرمانی» به جای ظهر وقت سحر اعدام گردید.

این تهمت بزرگی است؛ زیرا اولاً«میرزا رضا کرمانی» مدتها در حیاط داخلی کاخ سلطنتی زندانی بود و شاه در هر ساعتی از ساعات شب و روز می توانست او را ملاقات نماید و در ثانی به خود من دو روز قبل از اعدام«میرزا رضا» به طور رسمی ابلاغ شد که قاتل را برای احتراز از فشار جمعیت، (شاید هم از ترش اغتشاش آنارشیست ها و بابی ها) در سحرگاه اعدام خواهند کرد؛ زیرا تا ساعت آخر به طور قطع روشن نشده بود که جزو کدام یک از دستجات است.

اشتراک گذاری

ارسال نظر