رفتن به محتوا رفتن به فوتر

تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق 6

تغییرات  نظام  سلسله  مراتبی  و  قدرتی ،  در نسل  پنج  از سرعت  و شدت  بیشتری برخوردار خواهد  شد تا جایی  که  اتصالات حقوقی این  گروه  قومی کاملاً  با  جامعۀ  میزبان  برقرار شوند  و تمام  مشکلات حقوقی  و اختلافها به  جای حل  شدن  در میان ریش  سفیدان ، در مراجع  قضایی مطرح  شوند. در قلمرو مناسبات  اجتماعی، مسلماً آخرین  تغییر در نظام خویشاوندی انجام خواهد گرفت  و الگوهای  گزینش همسر و شبکه‎ های محارم  از دیر پاترین الگوهای فرهنگی این قلمرو خواهند بود؛ چرا که به  عقاید مذهبی قزاقان  مربوط  است و الگوهای مذهبی که  در  قلمرو  فکری – مذهبی  زندگی انسان  قرار میگیرند، از ماندگار ترین الگوها هستند. در  میان قزاقان ایران روند  تغییرات  در این  الگوها بر خلاف قزاقان ساکن قزاقستان، طبیعی  و تدریجی بوده  و تحت  تأثیر پدیدۀ  همجواری صورت گرفته است. الگوهای فرهنگی این قلمرو در کشور قزاقستان آگاهانه از طرف  مسئولان  روسی تغییر کردند.  تدوین الفبای قزاقی بر مبنای «خط سیریلیک» و  افزودن  چندین  واج  دیگر به  زبان  قزاقی  به  منظور ورود آسانتر واژه های روسی به این زبان و نیز محدودیت مراسم مذهبی باعث شده است که میان قزاقان ایران و قزاقستان فاصلۀ زیادی در این قلمروی بنیادی زندگی انسانی به وجود آید. ذکر این نکته نیز لازم است که نفوذ برخی از کلمات فارسی در زبان قزاقی نیز به دلیل همجواری این دو زبان و به صورت وامگیری واژگانی رخ داده است که عمدتاً در جریان جامعه پذیری کودکان و نوجوانان به وقوع پیوسته است. با وجود آنکه روند تغییرات میان قزاقان ایران و مردم قزاقستان متفاوت از یکدیگر بوده است، میان آنان احساس پیوند و قرابت بسیاری وجود دارد و این به دلیل تمایل هر دو گروه به یافتن ریشه ها و هویت خود است و به همین دلیل است که دستان هر دو گروه برای فشردن به سوی یکدیگر دراز شده است. با این همه، وجود بحرانهای اقتصادی، عدم ثبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و از همه مهمتر عدم وجود امنیت اجتماعی باعث شده است که قزاقان ایران همان اشتیاق اولیه را برای مهاجرت به موطن پدری خود نشان ندهند. گذشته از آنجا که تفاوت میان الگوهای مذهبی آنان به مثابه مانعی در این میان عمل میکند؛ قزاقان نسل دوم و حتی نسل سوم به دلیل عدم رعایت هنجارهای اسلامی در قزاقستان به هیچ وجه تمایلی به زندگی در قزاقستان ندارند اما در میان نسل چهارم و به ویژه پنجم گرایشهای ماجراجویانه ای برای دیدار و زندگی در قزاقستان وجود دارد که عمدتاً ناشی از تمایل آنان به فرهنگ غربی است که در قزاقستان در مقایسه با ایران رواج بیشتری دارد. در مجموع میتوان گفت که ارتباط با قزاقستان در ایجاد تغییرات میان قزاقان ایران اهمیت زیادی داشته است؛ تغییراتی که به ویژه در نسل جوان این گروه قومی به وجود آمده است. از آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت که تغییرات فرهنگی میان قزاقان ایران سه مرحله را پشت سر گذاشته است؛ نخست جابه جاییهایی که بر اثر کوچ به وجود آمد و باعث دگرگونیها و تغییرات سریع میان قزاقان در قلمرو اقتصادی و سیاسی زندگی شد؛ سپس دوران سکون یا ثبات اجتماعی که در آن قزاقان دور یکدیگر جمع شدند و تغییرات تدریجی در قلمروهای اجتماعی و فکری-مذهبی آغاز شد؛ مرحلۀ سوم که تحت تأثیر ارتباط با مردم قزاقستان، فزونی گرفتن نفوذ رسانه های گروهی در زندگی روزمره و سرانجام حضور گسترده تر کودکان و نوجوانان قزاق در نظام آموزشی کشور ایران صورت گرفت، موجب شد که تغییرات فرهنگی از سرعت بیشتری برخوردار شوند و دوباره میان قزاقان ایران، جابه جاییهای مکانی به وجود آید. با وجود آنکه روند تغییرات فرهنگی میان قزاقان ایران و مردم قزاقستان متفاوت از یکدیگر بوده است، میان فرهنگ آنان مشترکاتی وجود دارد. مسلماً برشمردن دقیق این مشترکات نیاز به بررسی دقیق الگوهای فرهنگی مردم قزاقستان و میراث ادبی و هنری مکتوب آنان دارد. چیزی که در این تحقیق در دسترس نبود. با این همه با توجه به بسترهای تاریخی مشترک آنان، میتوان به چندین ویژگی عمدۀ فرهنگ آنان اشاره کرد: در قلمرو مذهبی باید به نقش مهم فرهنگ تاتارها و ترکان عثمانی توجه کرد. خط اصیل – یا اولین الفبای – قزاقی که خود آن را «عرب شا» میخوانند و همچنین آداب مذهبی و نیز اهل تسنن بودن آنها، همه و همه در زمان حضور ترکان عثمانی در میان این ملت به وجود آمد که اکنون نیز به همان صورت در میان قزاقان ایران و تاحدی مردم قزاقستان باقی مانده است. در عرصه هایی چون طب خانگی، رد پای آیینهای قبایل صحرانشین مغول دیده میشود. نفوذ فرهنگ مغولهای صحرانشین در آیین ازدواج و نیز در آداب مربوط به غذای آنها نیز دیده میشود. در قلمرو اقتصادی، هر دو گروه از ویژگیهای خاص بی بهره اند. قزاقان ایران تحت تأثیر نظام شهرنشینی ایران هستند و مردم قزاقستان نیز از ورطۀ تحول صنعتی و تکنیکی دور نگاه داشته شده اند و در نتیجه الگوهای خاص اقتصادی و تکنیکی در میان آنان وجود ندارد.

 

زبان قزاقی

زبان قزاقی که ریشۀ ترکی-مغولی دارد در اثر مجاورت با فرهنگهای مختلف با گذشت زمان، تغییرات تدریجی خود را داشته است. قزاقهای ایران بر این نظرند که زبان آنها اصیلتر و دست نخورده تر از زبان قزاقهای قزاقستان است و کمتر در جریان تغییرات قرار گرفته است. با کمی تدقیق در زبان قزاقی و تغییرات حادث شده در آن میتوان نظر قزاقهای ایران را تأیید کرد. در واقع پس از انقلاب روسیه و پیروزی بلشویکها در قزاقستان، سیاستهایی در جهت لطمه زدن به پایه های اساسی فرهنگ قزاقی و ایجاد زمینه هایی برای نفوذ و تثبیت فرهنگ روسی در میان قزاقستان در پیش گرفته شد. برای رسیدن به این هدف دو سیاست پیش رو گذاشته شد؛ نخست آنکه تحت لوای بها دادن و ارزش قائل شدن برای زبان قزاقی، در ساختار اساسی آن تغییراتی جدی به وجود آوردند، به این صورت که خط اصلی قزاقی را که حروف عربی داشت منسوخ اعلام کردند و الفبای سیریلیک را برای این زبان تنظیم کردند. در تنظیم این الفبا چهار واج روسی را به زبان قزاقی افزودند و در نتیجه راه را برای ورود کلمات، اصطلاحات و ترکیبات زبان روسی بسیار هموار و از مقاومتهای زبانی جلوگیری کردند؛ سیاست دوم روسها استفاده از زبان روسی در تمام عرصه های آموزشی، علمی، فنی و تخصصی بود. بنابراین تحصیل کردگان و روشنفکران قزاق خواه ناخواه جذب فرهنگ روسی میشدند وز بان قزاقی کارآیی خود را از دست میداد، این سیاست بدانجا انجامید است که کودکان دبستانی در قزاقستان قادر به تکلم صحیح زبان قزاقی نیستند. به طور مسلم در زبان قزاقهای ایران نیز تغییراتی به وجود آمده که ناشی از مجاورت با زبان فارسی است و جوانان نسل سوم قزاقها در کاربرد زبان فارسی بسیار ماهرتر و مسلطتر از قزاقان دو نسل قبل از خود هستند اما کودکان این قزاقها در کاربرد زبان مادری خود نیز بسیار مسلط و توانا هستند. به طور کلی میتوان گفت که تأثیرات برگرفته شدۀ زبان قزاقی از زبان فارسی، طبیعی و تدریجی بوده است که بر اثر مجاورت فرهنگی حاصل شده است اما تغییرات همین زبان در قزاقستان، ناگهانی بوده و در جریان فرهنگ پذیری به صورت طبیعی طی نشده است. هدف این بوده است که بنیانهای فرهنگی این ملت آسیب ببیند، به همین دلیل نه تنها خط قزاقی را دگرگون کنند بلکه سیستم آوایی آنها را نیز چنان تغییر دهند که خودبه خود به سوی زبان روسی سمت گیری کند. همان طور که اشاره شد، تأثیرپذیری زبان قزاقی از زبان فارسی به دلیل تشابه خطی، فرهنگی و  مذهبی،  جریانی تدریجی و طبیعی بوده و روند فرهنگ پذیری چنان رخ داده است که قزاقان ایران، عناصر زبانی را برگزیده  و با تواناییهای آوایی  و ساخت زبانی خود انطباق داده اند؛ به گونه ای که «ح» به «خ»، و «ف» به «پ» تبدیل شده است.

 

اشتراک گذاری

ارسال نظر