رفتن به محتوا رفتن به فوتر

تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق 7

سفر دوم شاه به فرنگستان و تشکیل بریگاد سوارۀ قزاق

ناصرالدین شاه قاجار در سال 1295 هجری قمری برای بار دوم از راه روسیه عازم فرنگستان شد. از نظر اهمیتی که این سفر در تشکیل بریگاد قزاق ایران دارد، نگارنده، سفرنامۀ ناصرالدین شاه را در سفر دوم فرنگ، از آغاز تا پایان به دقت خوانده و اشاراتی را که در این سفرنامه به «قزاقها» شده بود، جمع آوری کرده است. در این سفرنامه از توجهی که شاه به زندگی قبایل قزاق دارد چنین برمی آید که تحت تأثیر تعلیمات نظامی و نظم و ترتیب سوارکاران قزاق بوده است. سرانجام در همین سفر بود که شاه تصمیم گرفت به سبک سوارکاران قزاق ارتش روسیۀ تزاری، در ایران نیز یک «هنگ سوارۀ قزاق» ایجاد کند و از معلمین روسی برای تعلیم سوارکاران ایرانی استفاده نماید.

آنچه را که میخوانید برگرفته از سفرنامۀ دوم ناصرالدین شاه است:

پنجشنبه سلخ ربیع الاول 1295 هجری قمری

پانزده روز از عید نوروز گذشته، صبح زود، توپِ اعلام سفر فرنگستان که مدتی بود مصمم شده بودیم، انداخته شد. از درب «باب همایون» بیرون آمدیم. نایب السلطنه و مستوفی الممالک و سپهسالار اعظم و جمیع نوکرها در باب همایون حاضر بودند. سوار اسب شده از دروازۀ گمرک بیرون رفتیم، هوا از گردوغبار تیره و تار بود. قشون هم آن طرف امامزاده حسن صف کشیده بودند، سوار و پیاده خیلی خوب منظمی بودند. پس از سان قشون، به کالسکه نشسته، رجال دولت مرخص شده، رفتند و ما راندیم برای قریۀ حسین آباد.

سه شنبه چهارم جمادی الاول 1295 هجری قمری

امروز انشاالله تعالی، از رود ارس گذشته به مملکت قفقاز و خاک روسیه میرویم. سپهسالار اعظم رفت امتحانی از کشتیها و عبور از آب کرده، خبر بیاورد. رفت و بازآمد و اطمینان داد که عبور بیخطر است. طناب را کشیده و قایق را به آن طرف آب رساندند و الحمدلله تعالی به سلامت گذشتیم. «پرنس منچیکوف» با صاحب منصب زیادی لب رودخانه ایستاده بودند. شب را از طرف دولت روس، آتشبازی مفصلی کردند، خیلی تماشا داشت. اسبهای سواره نظام از صدای آتشبازی تماماً فرار کردند بعد به زحمت همه را گرفته بودند.

چهارشنبه پنجم جمادی الاول 1295 هجری قمری

باید رفت به نخجوان، تا آنجا پنج فرسنگ راه است، چند نفری از سادات و علمای «اردوباد» آمده بودند، به حضور رسیدند. قدری صحبت شد، بعد به کالسکه نشستیم. یک نفر از قزاقهای مخصوص امپراتور هم که برای قراولی ما فرستاده بودند، جلو کالسکه نشسته، راندیم. رسیدیم به اول جلگۀ نخجوان، سوارۀ قزاق و سواره های طایفۀ «کنگرلو» که جمعیت زیادی بودند و همه لباسهای سفید و «یالپوش»های اسبِ قرمز داشتند، همه جا حاضر بودند، دو ساعت و نیم به غروب مانده، وارد نخجوان شدیم. شهر کوچکی است، یکهزاروسیصد خانوار دارد، نصف مسلمان و نصف ارمنی هستند.

جمعه هفتم جمادی الاول 1295 هجری قمری

باید رفت به «ایروان»، کالسکه ها را حاضر کردند، سوار شدیم راندیم تا رسیدیم به «دولو»، دیه معتبری است. طایفۀ قاجارِ قدیمِ دولو اینجاها مینشینند. دوساعت و نیم به غروب مانده شهر ایروان پیدا شد، مستقبلین از صاحب منصب و سرکردۀ سوار و پیادۀ قزاق و غیرقزاق از هر جور و هر طبقه و سکنۀ شهر، از مسلمان و ارمنی، زیاده از حد بودند.

یکشنبه شانزدهم جمادی الاول  1295 هجری قمری

از «بالت» به شهر «ولاد قفقاز» رفتیم، دم «گمار» یعنی راه آهن پیاده شدیم. پیاده از جلوی فوج و صاحب منصبان عبور کردیم، همگی معرفی شدند. رعیت و تجار ایرانی در این شهر زیاد هستند. ترن راه افتاد، خوابیدم، از چندین شهر عظیم گذشتیم تا به مملکت «کوبان» وارد شدیم، این مملکت جزء حکومت قفقاز است. تمام اینجاها قزاق مینشیند و سپرده به «گراندوک میشل» برادر اعلیحضرت امپراتور است. حاکم اینجا «جنرال کارمالن» است، فرانسه خوب میداند، سی و شش فوج قزاق، ابواب جمعی اوست. جمیع قزاقی که در قفقازیه نیز دیده شده از اینجا مأمور شده اند.

شنبه نوزدهم رجب 1295 هجری قمری

از «ولاد قفقاز» حرکت شد، همۀ صاحب منصبان و مردم متفرقه حاضر بودند. سوار کالسکه شده راندیم، قزاق مخصوص امپراتور، پهلوی کالسکه چی نشسته، قزاقهای دیگر پیش و پس و پهلوی کالسکه را فراگرفته بودند.

در هر چاپارخانه که اسبها عوض میشد، دستۀ سوارهای قزاق هم عوض میشدند و این قزاقها هم از قزاقهای ایالت ترک هستند که از آن عبور میکنیم.

در ایالت ترک، طایفۀ قزاق و طایفۀ «چچن» با هم مخلوطاً سکنی دارند. پایتخت این ایالت همین شهر «ولاد قفقاز» و جزو حکومت جانشین قفقاز است، بیست هزار سوار قزاق دارند، اغلب هم در این اوقات مأمور اردوی طرف عثمانی بودند و هستند.

طایفۀ «چچن» چون هم شافعی مذهب و از زمرۀ اسلام اند و قدری شرارت و رشادت و خودسری هم دارند، برای اینکه «چچنها» تنها نباشند، دولت، قزاقها را آورده، در دهات این نواحی با «چچنها» مخلوط و همسر کرده است که نتوانند شرارت و هرزگی کنند. با وجود این در همین جنگ آخر با عثمانلوها، «چچن»ها بنای شرارت و هرزگی گذاشتند و از خودشان رئیس انتخاب کردند تا اینکه بعد از جنگ، دولت روس همه را تنبیه و سیاست کرد. بسیار مردم قوی بنیه و خیلی احمق و مثل بهائم و حیوانات هستند. اصل این طایفه از طوایف مغول چنگیزخانی است اما قزاق هم که مخلوط به اینهاست، هیچ کمتر از «چچن» نیستند و بر حسب قوت بدنی و سلامت مزاج و رشادت و سواری اسب بلکه از «چچن» هم بهترند؛ چراکه دولت از قزاق، سوار و نوکر میگیرد و از «چچن»ها نمیگیرد و قزاق در نوکری دولت تربیت شده و در علم و فنون سواری بر «چچن»ها تفوق دارند.

 

اطلاعاتی پیرامون وضع اجتماعی طوایف قزاق

ناصرالدین شاه قاجار در این قسمت به شرح وضع اجتماعی قزاقها پرداخته مینویسد:

«قزاقها در دهاتی که سکنی دارند زراعت میکنند ولی به هیچ وقت مالیات به دولت نمیدهند. مالیاتشان همان سوار است. اسب و لباس و قمه و زین و یراق و تپانچه هم به پای خودشان است اما تفنگ و قورخانه را دولت میدهد. زنهای قزاق عیناً صورتاً شبیه به ترکمنان هستند و در میان زن و مرد قزاق، لباسهای الوان از قبیل سرخ و زرد و غیره بسیار مرسوم است. قزاقها خیلی معتقد به ریش هستند و اغلب ریشهای بلند و بزرگ دارند اما رنگ ریششان اغلب بور و زرد است.

از «ولاد قفقاز» به مسافت سه فرسنگ به دیه «ناصرکوب» میرسد که سکنۀ آنجا طایفۀ «نقوش» هستند که تیره ای از «چچن» است بعد به دیه «بروسکی» که قزاقنشین است. پس از آن به «ناظران» که سکنه اش ایضاً قزاق است، قلعۀ کوچکی در ساحل رود «سونجای» است که محل «ساخلو» است بعد دیه «پلیف» قزاقنشین است، بعد «قره بلاغ» ایضاً قزاقنشین است. بعد از آن «انیس گاتا» که دست راست و خارج از جاده بوده، سکنه اش قزاق، بعد «اسلزاوور گاتا» قزاقنشین، بعد «میختای لونس گاتا» قزاقنشین است.

یکشنبه بیستم رجب 1295 هجری قمری

ساعت ده قبل از ظهر از «کرزنوای» حرکت شد، اینجاها کلیه طایفه های «چچن» مینشینند و دیگر قزاق مسکن ندارد. در اینجا همیشه یک فوج از سالدات و قزاق ساخلو هستند.

 

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email

ارسال نظر

0/100