جشن به عزا مبدل گشت

 

در اینجا به شرح چگونگی ترور ناصرالدین شاه قاجار به روایت میرزا علی خان امین الدوله می پردازیم

ضمناً از آنجا که فارسی نویسی یک قرن پیش با فارسی امروزی تفاوت های آشکار دارد و نوشته های امین الدوله که از منشیان تراز اول زمان خود بود برای نسل امروزی نثری مانوس نیست.  نوشته های امین الدوله را به سیاق نثر امروزی درآورده ایم تا برای  همگان قابل استفاده باشد.

( شاه پس از زیارت و تلاوت فاتحه اذان ظهر شنید و گفت همین جا سجاده را بیندازید بعد از نماز ناهار را صرف خواهیم کرد. پیشخدمتان درباری با شتاب رفتند که فرش بیاورند و سجاده را آماده کنند. ناصرالدین شاه در آینه های حرم سیمای زیبای خود می دید.در ضلع جنوب غربی بقعه مطهر تجلی شاهانه با تیر قضا مصادف آمد و صدای طپانچه (اسلحه کمری) به فضا پیچید.

میرزا رضای کرمانی که به دستور سید جمال الدین اسد آبادی مامور کشتن شاه شده بود،منتظر فرصت بود. با یک تیر قلب شاه را هدف گرفت، و مجال آه نداد.

زائرین حرم از زن و مرد به گرفتن و کتک زدن قاتل مشغول شدند. صدراعظم، میرزا علی اصغر خان امین السلطان و چند تن دیگر از درباریان پیکر بی جان شاه را بیرون بردند به طوری که حتی همراهان نزدیک شاه احساس نکردند که در آن چند لحظه چه اتفاق وحشتناکی  افتاده است میرزا رضای کرمانی را هم به دستور صدر اعظم از دست زائرین حرم از زن و مرد، که مشغول کتک زدن ضارب  بودند خلاص کرده و به زندان بردند و  چنان وانمودند که ناصرالدین شاه را جراحتی خطرناک نرسیده فقط از وحشت بی تاب است. بی درنگ کالسکه ی سلطنتی را نزدیک آوردند و اندام همایون را به کالسکه رسانیده جای دادند. صدراعظم در کالسکه نشست که شاه را پرستاری کند. میرزا محمد خان امین خاقان پدر غلامعلی خان عزیز السلطان در مقابل صندلی شاه جای گرفت. تیپ غلام ها و دسته ی سواران از پس و پیش بی کم و بیش جهاندار بیجان را به صورت زندگان تا تهران رسانیدند. خبر حادثه فوراً به شهر و دهات منتشر شدشایعات گوناگون بر سر زبانها افتاد (چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند) یکی می گفت زنی به شاه حمله کرد، دیگری مردی در لباس و چادر زنانه می گفت، یکی جراحت شاه را در پا نشانه می داد، آن دیگر بی حالی شاه را از ترس می گفت. جمعی تجار در خانه حاجی محمد حسن امین الضرب بودند، وقتی که واقعه را خبر آوردند  بی آنکه مرتکب معلوم و عمل محقق باشد حاجی مثل کسی که از کار بی خبر نبوده است برخاسته، دست به هم کوفت و به وحشت گفت خانه ی میرزا رضا خراب شود که کار خود را کرد. لاجرم شاه را بدان صورت به عمارت پادشاهی رسانیدند و چون دسته گلی به اتاق آینه موسوم به برلیان بردند. اطبای فرنگی آمده زخم را گشودند و گفتند گلوله به سر قلب برخورده و به این زودی و آسانی کسی نمرده است. نایب السلطنه (کامران میرزا) پسر شاه تصور می کرد که پدرش زنده است. به محض ورود  در کنار حوض پی برد که صاحبقران مرده است و بلافاصله برای پدر از دست رفته اش فاتحه خواند و بی تامل آن صحنه تاثرآور را ترک کرد و به کاخ خود در امیرآباد مراجعت نمود. صدراعظم امین السلطان سعی کرد که در شهر مردن شاه شهرت نکند. مامورین بلدیه (شهرداری) را مامور نظارت بر نظم شهر و دکانهای نانوایی کرد که وسیله ی هرج و مرج و شوریدگی پایتخت به دست اوباش نیفتد. کلنل کاساکوفسکی رئیس سواران قزاق را به عنوان پلیس به داخله ی شهر مامور نمود  و فرماندهان عالی رتبه قشون ارتش حاضر شدند و همه جا نگهبانها را مستقر نمودند. در حیاط یعنی جلو قصر ابیض و سمت آبدارخانه فرش گسترده شد.  وزرا و امرا و شاهزادگان که وقوع حادثه را شنیده بودند به تحقیق ماجرا می آمدند. ترتیبات درباری از بسته بودن در و ایستادن دربانان و انبوه سرباز و فراش اگرچه یک امر خطیر را معلوم می کرد اما به هیچ خاطری نمی گذشت که ناصرالدین شاه را حکم قضا و پنجه ی تقدیر با پای خود به محل حادثه برده، و لحظه ی جشن پنجاه سالگی سلطنت او، به عزا مبدل گشته. واردین سرای سلطنت همین که متوجه درگذشت شاه می شدند در مجلس جلو قصر ابیض توقف می کردند و از این روی انجمنی مختلط و گروهی مبهوت نشسته نمی توانستند باور کنند که به تاج و تخت ایران چه خاک مصیبتی ریخته است. در این هنگام صدراعظم به تلگرافخانه تبریز تلگرام کرد که شاه فرموده است که ولیعهد به تلگرافخانه بیاید. آن روز در تبریز آشوبی برپا شده بود و آشوبگران به کالسکه ی ولیعهد گل و لای پرتاب کرده بودند شورش مردم تبریز به خاطر اعتراض به وضع شهر و کمبود ارزاق بود. ولیعهد گمان می کرد که خبر شورش تبریز به تهران رسیده و شاه او را برای مواخذه به تلگرافخانه خواسته است و چون بر اثر شورش مردم به بهانه ی شکار از شهر خارج شده بود در آمدن به تلگرافخانه تاخیر کرد غافل از اینکه او را برای خبر سلطنتش به تلرافخانه خواستند.

امین الدوله به دنبال خاطرات خود در مورد مراسم دفن و کفن شاه چنین می نویسد:

(برای کفن کردن شاه( حاجی حیدر خاصه تراش) حاضر شد.(آقا نجف)، نایب  سرایدار با سه نفر سرایدار تنها کسانی بودند که بر بساط مرگ و دستگاه بی مزد، اثبات وفاداری می کردند.و حق نعمت به جا می آورند. لاجرم پیکر پادشاه از لباس عاریت برهنه شد، مانند خرمنی گل که جور خزان به آن دست نیافته و تن جوان که از دوران پیری فرسوده و فرتوت نشده  در آن گیر و دارتربتی که این پادشاه بدبخت به دست خود ا زمرقد مطهر حسین ابن علی (ع) که پیوسته به آن تبرک می کرد و برای چنین روزی آورده بود و بایستی در این حین به بدنش آمیخته شود به دست نیامد. محمد علی خان امین السلطنه رختدار و صندوق دار که با بی سوادی و ناقابلی به توجه و الطاف این پادشاه مکانتی داشت، نه خود ماند و نه کسی در صندوق خانه گذاشت که لوازم خاکسپاری پادشاه معطل نماند. پس از ساعتی که شاه ایران برهنه و بی کفن ماند، عضد الملک رئیس ایل قاجار،  بُرد متبرک و تربت خالص و ذخیره ی روز سیاه شاه بود را آورد و جنازه را بعد از غسل و تکفین به اتاق بردند.  در این هنگام قطعه شالی لازم بود که روی شاه کشیده شود ولی شال در دسترس نبود که جسد شاه را با آن بپوشانند، چرا که پروردگان نعمت و برآوردگان تربیت شاه مقتول همه پراکنده و به خود مشغول بودند، بالاخره امین الدوله به آقا نجف نایب گفت یک طاق( شال ترمه ی رضایی) روی جنازه بکشد.)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *