جنگ تیراژ2

 

 

دانشجویان دانشکده بازرگانی تهران هنگام بازدید از روزنامه اطلاعات از عباس مسعودی بنیان گذار موسسه اطلاعات پرسیدند تیراژ اطلاعات چقدر است؟ و عباس مسعودی در این گفتگو اظهار داشت که اطلاعات بالاترین تیراژ را دارد. وقتی گزارش این بازدید منتشر شد کیهان که مدعی داشتن تیراژ اول بود در سرمقاله ی روز 21 دی ماه 1340 با عنوان( اشتباه می فرمایند) خطاب به روزنامه اطلاعات چنین نوشت که خلاصه ی آن از این قرار است:

(در دنیا کسانی هستند که مدتی در ردیف اول طبقه ی خود قرار دارند و بعد از ایشان کسان تازه نفسی می آیند که با پشتکار و فعالیت و ابتکار بیشتری وارد میدان عمل می گردند و با دریافتن روح اجتماع و رموز کار توفیق بیشتری می یابند. روزنامه کیهان با این عبارات خطاب به روزنامه اطلاعات ادعا کرد که روزنامه اطلاعات یک روزی روزنامه اول کشور بود ولی اکنون پیر شده، عقب افتاده و بنا به اقتضای روز کیهان جلو افتاده است. و ضمناً با استفاده از سوابق عباس مسعودی در دوران دیکتاتوری موفقیت روزنامه اطلاعات را ناشی از نشو و نمای این روزنامه در دوران دیکتاتوری رضا شاه دانسته و بدین نکته اشاره می کند که دوران شکوفایی اطلاعات به دلیل تغییر اوضاع سیاسی به سر رسیده است. و در پایان در مورد تیراژ با لحن تلخی می نویسد:  ما عقیده نداریم که مردم بی شعورند و می توان، هر ادعایی را به ایشان قبولاند و همکار محترم ما اگر آنها را بی شعور می شناسد و صرف ادعا را برای قبولاندن حرف خود کافی میداند اشتباه می فرماید.)

 

همچنین روزنامه کیهان به دنبال این حملات تند، بار دیگر در روز 25 دی ماه 1340چنین نوشت:ما افتخار می کنیم که در پیدایش و انتشار روزنامه کیهان طبقات و افراد مردم ایران از شخص اول مملکت تا افراد عادی شریک و سهیم بوده اند.)

روزنامه اطلاعات در پاسخ دکتر مصباح زاده در روز 26 دی ماه 1340 چنین نوشت: این جواب ما نبود، اگر می خواهید به ما جواب بدهید، به این وضوح باشد که ما در زیر می نویسیم:

توقع ما از آقای دکتر مصباح زاده این بود که توضیحی صریح درباره سرمایه گذاری اعلیحضرت بدهند زیرا ایشان اموال و دارایی که در تمام موسسات و شرکت ها داشتند وقف نمودند خوب بود آقای دکتر مصباح زاده معین می کردند که آیا این عطیه ملوکانه بوده است که برای تاسیس چاپخانه از جیب فتوت خود پرداخت فرموده و تا چند سال مقرری ماهانه هم بر آن مزیده شده یا سرمایه اختصاصی اعلیحضرت می باشد.

 

بدین ترتیب روزنامه کیهان که چپ نمایی می کرد، ضربه ی سختی خورد و چون نمی توانست مسئله ی کمک دربار را انکار کند به ناچار به توجیه این امر پرداخت ولی مسعودی کار خودش را کرده بود و ضربه ای که به کیهان زده بود غیر قابل جبران به نظر می رسید و بعد از این مرحله کیهان حالت دفاعی به خود گرفت و علاقه داشت که هرچه زودتر به این بحث خاتمه داده شود.

بدین ترتیب روزنامه اطلاعات و کیهان پس از چند هفته افشا گری سرانجام به نقطه ی اصلی اختلاف رسیدند. چون این درگیری به خاطر آگهی های تجارتی پیش آمده بود روزنامه اطلاعات مشکل اصلی و مسئله ی مورد اختلاف را پیش کشید و چنین نوشت:

(به ما تهمت میزنند که جلوی آگهی های بازرگانی روزنامه کیهان را گرفته ایم. در حالی که بازرگانان از رفتار سازمان آگهی های کیهان شکایت دارند آنها به بازرگانان تلفن می کنند، تهدید می کنند و می گویند اگر فلان اعلانی که در اطلاعات چاپ شده به ما ندهید چنین و چنان می کنیم و بعد اعلان را بدون اجازه چاپ می کنند و با رسوایی پول آن را می گیرند )

این موضوع در عمل به اثبات رسید. چند موسسه بازرگانی به اداره اطلاعات مراجعه کردند و به ما سخت اعتراض کردند که چرا اعلان مارا به روزنامه کیهان فرستاده اید چون همان روزی که شما اعلان ما را چاپ کرده اید آنها هم چاپ کرده اند  گفتم: ( ما چنین کاری نکردیم، گفتند: بفرمائید این است اعلانی که به شما داده شده چطور همان روز در کیهان هم چاپ شده؟ از کجا این اعلان به دست آنها افتاده؟ جز اینکه شما برای آنها فرستاده اید،هرچه فکر کردیم عقلمان به جائی نرسید جز اینکه متوجه شدیم صفحات وسط روزنامه را از اداره ی ما با وسایلی که دارند می ربایند و اعلانات آنها را اقتباس می کنند و بعد صاحب آگهی را تهدید می نمایند که اگر پولش را ندهید چنین و چنان می کنیم.

بدین ترتیب روز به روز اختلافات روزنامه اطلاعات و کیهان بیشتر می شد و از دید محافل مطبوعاتی و مملکتی ادامه ی این وضع صورت خوشی نداشت. دراین میان اعلامیه ای هم دائر بر تحریم روزنامه اطلاعات به نام جبهه ملی توزیع شد که معلوم نبود چه کسی آن را نوشته و چون این اعلامیه به میزان وسیعی چاپ شد و توسط دانشجویان پخش می گردید ماجرا جنبه سیاسی به خود گرفت و عقلای قم تصمیم گرفتند که به این گفتگوها خاتمه داده شود. سرانجام با اشاره و صلاح دید تنی چند از شخصیت های مهم فرهنگی قرار بر این شد که به طرفین توصیه شود که به این ستیزه گری ها پایان داده شود.

اسدالله علم از مدیران هر دو موسسه دعوت کرد تا آنها را آشتی دهد و آخر الامر این ماجرا در 8 بهمن 1340 به پایان رسید.

 

بدین ترتیب ظاهراً نبرد قلمی اطلاعات و کیهان به پایان رسید لیکن جنگ تیراژ در دهه 40 همچنان ادامه داشت تا عباس مسعودی در گذشت و روزنامه اطلاعات با مشکل بزرگتری روبه رو شد و آن فقدان بنیان گذار آن روزنامه بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *