زمزمه جدایی5

از جمله سیاست هایی که قوام السلطنه در واقعه ی خود مختاری آذربایجان زیرکانه دنبال می کرد سرگرم کردن حکومت فرقه به مذاکرات طولانی در جلسات مختلف بود. به همین منظور مظفر فیروز ( پسر شاهزاده عبد الحسین میرزا فرمانفرما ) که معاون نخست وزیر بود برای پاره ای از مذاکرات به تبریز رفته بود و چون فرقه ای ها تقاضاهایی داشتند که معاون نخست وزیر قادر به تصمیم گیری در آن موارد نبود. این شاهزاده قاجار که معاون نخست وزیر بود پس از مذاکرات طولانی با سران فرقه در تبریز برای کسب تکلیف به تهران بازگشت. مذاکرات مظفر فیروز در تبریز بیشتر بر اساس دو خواست مهم فرقه بود.
نخست آنکه سران فرقه تقاضا داشتند که دولت مرکزی 160 تن از افسران فراری ارتش ایران را که در آذربایجان به فرقه دموکرات پیوسته بودند یک تا دو مرتبه ترفیع درجه بدهد دیگر اینکه 350 نفر از ( مهاجرینی ) را که از روسیه به ایران آمده بودند و فرقه به آنها درجه نظامی داده بود از طرف دولت مرکزی ایران، درجات آنها به رسمیت شناخته شود.
در اینجا لازم است پیرامون واژه ی مهاجرین توضیحاتی داده شود. در ایران به کسانی که از قفقاز به ایران مهاجرت کرده بودند مهاجر گفته می شد و این مهاجرین به دو دسته تقسیم می شوند مهاجرین اولیه کسانی بودند که بعد از شکست ایران از روسیه تزاری در دوره ی جنگ های 20 ساله ی ایران و روس به خاطر اعتقادات دینی و وطن دوستی حاضر نبودند که زیر پرچم روسیه تزاری در شهر هایی که از ایران جدا شده و به روسیه داده شده بود به زندگی خود ادامه دهند. این افراد بیشتر از جنگاوران، خانها و طبقه ی اشراف قفقاز بودند که همه چیز خود را آن سوی مرز به جا گذاشته و به این سوی مرز جدید که در تصرف ایران بود کوچ کرده بودند.شاهان قاجار با واگذاری املاک زیادی به آنها مقدم این مهاجرین را گرامی داشتند. ناصر الدین شاه قاجار از فرزندان همین افراد که ضمن داشتن احساسات وطن پرستانه به شدت مذهبی بودند، نخستین افواج بریگارد قزاق را تشکیل داد. بنابر روایت ژنرال کاساکوفسکی فرمانده روسی قزاق خانه ی ایران، مهاجرین در قزاق خانه، مقام و منزلت ویژه ای داشتند به طوری که قدرت یک گروهبان مهاجر در قزاق خانه بیشتر از یک افسر عالی رتبه ی غیر مهاجر بود. دسته ی دوم مهاجرین حدوداً 130 سال پس از مهاجرین اولیه در نیمه ی دوم سلطنت رضا شاه به ایران آمدند. قضیه از این قرار بود که دولت روسیه شوروی به ایرانیان مقیم قفقاز اخطار کرد که یا باید تابعیت روس را قبول کنند و شناسنامه روسی بگیرند و یا تبعیت ایرانی خود را نگه دارند و از روسیه و قفقاز خارج شوند. در میان این گروه دوم مهاجرین،مقامات امنیتی روسیه شوروی تعدادی مزدور و جاسوس به ایران فرستاد. به این افراد که به عنوان ایرانی وارد کشور شده بودند در واقعه ی آذربایجان به صورت چریک در اختیار غلام یحیی که خودش نیز به احتمال قوی ایرانی نبود قرار گرفتند.
اکنون پس از این توضیحات پی میگیریم مذاکرات سران فرقه را با دولت مرکزی
دنباله ی شرایط مورد نظر فرقه:
2- حکومت مرکزی بودجه کامل لشکر آذربایجان را طبق نظر حکومت فرقه بپذیرد و در سال پانزده میلیون اعتبار کامل آن قوا را بپردازد.
3- فرماندهان تیپ ها و لشکر آذربایجان باید با نظر انجمن ایالتی آذربایجان تعیین شوند.
4- افرادی که در آذربایجان به خدمت نظام وظیفه فرا خوانده می شوند دوران خدمت خود را فقط در این استان انجام دهند.
5-در صورتی که عملیاتی در ایران پیش آمد به شرط تصویب انجمن ایالتی ممکن است قوای آذربایجان در آن شرکت کند.
6- افسران فرقه جز در استان آذربایجان مشغول خدمت نشوند و افسران ارتش ایران نیز بدون نظر انجمن ایالتی آذربایجان به آن ایالت منتقل نگردند.
بعد از جلسات مکرری که در تبریز تشکیل یافت سرانجام نمایندگان نظامی ایران گفتند: قبول این پیشنهادات از حیطه قدرت ما خارج است، ناچار بدون اخذ نتیجه، تبریز را ترک گفتند و به تهران مراجعت کردند.
متعاقباً در مرداد ماه 1325 عده ای از سران فرقه دموکرات به تهران آمدند. این هیئت طبق معمول وقتی به تهران وارد شدند یکسره به (جوادیه) راه آهن رفتند. چند ساعت پس از ورود این هیئت بی درنگ کمیسیونی مرکب از اعضای هیئت،و چند نفر از اعضای دولت ایران و هم چنین وزیر جنگ و معاون وزارت جنگ و رئیس ستاد ارتش ایران در منزل شخصی قوام السلطنه تشکیل شد.
در این جلسه رئیس ستاد ارتش (رزم آر) آب پاکی را روی دست آقایان ریخت و آمرانه چنین گفت: ( آقایان از افسرانی اسم می برند که عموماً از ارتش ایران فرار کرده و بر ضد حکومت مرکزی قیام کرده اند. پذیرفتن چنین عناصری به اسم افسر، آن هم با ترفیع درجات آنها که برای همین فرار به آنها داده شده است به منزله تحریک ارتش ایران است. قبول چنین پیشنهاداتی امکان ندارد.)
این واکنش چنان غیر منتظره بود که عموم اعضای هیئت مبهوت ماندند. ژنرال پناهیان که ظاهراً خودش را هم شان رزم آرا می پنداشت سکوت توام با حیرت حاضران را شکست و خطاب به رزم آرا گفت: (این افسرانی که شما از آنان به نام عناصر مخرب نام می برید همان هایی هستند که نهضت دموکراتیک آذربایجان را به وجود آورده اند، اگر دولت ایران طبق اعلامیه رسمی، نهضت دموکراتیک آذربایجان را به رسمیت شناخته است معنی آن این است که عموم عناصری که این نهضت را به وجود آورده اند، از طرف دولت ایران موجه شناخته شوند و همه مناصب آنان نیز مورد قبول دولت ایران خواهد بود.)
این جلسه بدون نتیجه پایان یافت و پس از آن ده جلسه دیگر نیز در خانه قوام السلطنه و هم چنین در وزارت کار و تبلیغات تشکیل یافت و حتی در مواردی کار مباحثه به مشاجره میان نمایندگان ارتش ایران و اعضای فرقه دموکرات کشید و باز چنانکه قابل پیش بینی بود کار به سامان نرسید و بدین ترتیب قوام السلطنه فرقه دموکرات را با وعده وعید و بازی های سیاسی خود آن قدر سرگرم کرد تا بازیگران اصلی پشت پرده ی سیاست یعنی روسیه شوروی و متفقین در صحنه ی شطرنج سیاست جهانی زور آزمایی کنند و در برد و باخت این بازی پیچیده سرنوشت نهایی آذربایجان روشن شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *