کودتای 1299 به روایت بهار

اگرچه سلطان احمد شاه کاملاً پیرو افکار عمومی بود  و هم از طرف روسیه بلشوئیکی خطری فرض نمی کرد، زیرا آنها تازه پیش نویس قراردادی ، که بسیار مفید می نمود برای سپهدار رشتی رئیس الوزرای ایران فرستاده بودند و خود  را با اقامت  قوای انگلیس در ایران مخالف معرفی می کردند و این یک نوع همدردی بود  که با مردم ایران داشتند. اما در حقیقت شاه از (بلشوئیک) می ترسید، و از آشوب های کوچک شهر تهران که اساس حزبی و بنا و بنیاد درستی نداشت، و همه مصنوعی  بود خوف داشت. نه مایل بود خود را در آغوش انگلیس ها بیندازد و مطیع اراده  آنها باشد ، و نه جرات داشت آرام و آسوده بنشیند. تنها اعتماد و پشت گرمی او نیز به قوه قزاق ها بود و قزاق ها هم در حدود قزوین لخت و بیچاره  ، بی فرمانده و بی تکلیف مانده بودند. (1)

در این گیر و دار و بی تکلیفی ، مرحوم سید حسن مدرس به خیال کودتا افتاد ، سالار جنگ یکی از پسران بانوی عظمی  در ورامین مقداری تفنگ راه انداخته  و عده ای تفنگچی دور خود جمع کرد  و قرار بود  از اصفهان  نیز عده ای از الوار (لرها) مسلح آمده  به مشار الیه ملحق شوند  و به قراری که می گفتند  قصد کودتا و گرفتن تهران را داشتند.  مرحوم مدرس  به خود  من بعدها  می گفت: در آن اوقات (رضا خان) نزد من آمد  و گفت من چندی پیش با وثوق الدوله هم صحبت کردم و او به من توجهی نکرد، حاضرم با شما کار کنم و به این اوضاع خراب خاتمه دهیم. در این احوال شاهزاده نصرة الدوله  وزیر خارجه حکومت
وثوق الدوله که از هنگام مسافرت با شاه در فرنگستان  مانده بود، از فرنگستان با شتاب و تعجیل برای اداره کردن کودتائی که در اروپا مقدمات آن را فراهم آورده بود به ایران تاخته و تا همدان رسید، ولی بسته شدن جاده همدان-قزوین به سبب بارش برف مانع گردید که شاهزاده به موقع خود را به مرکز برساند  و سید ضیاء الدین  به مساعدت (مستر هاوارد) کنسول  انگلیس  در تهران کودتا را اداره کرد  و شاهزاده روزی وارد پایتخت شد که پدرش و  برادرش (سالار لشکر) دستگیر شده و حبس بودند  و مشار الیه  را با اتومبیل او ضبط کردند و نزد پدر و برادرش بردند!

هرگاه روابط فیروز(نصرة الدوله) با مستر هاوارد خوب بود یا سِر پرسی کاکس  در تهران می بود، شکی نیست که کودتا به دست او انجام شده بود  و این واقعه  یعنی واقعه  بارش برف و عداوت مستر  هاوارد بر سر دوراهی  تاریخ باعث خیلی آثار گردید.جمعی دیگر نیز بر آن بودند  که به وسیله روسای ژاندارم اقدامی بنمایند  و ماژور(سرگرد) فضل الله خان(آق اِولی) را در نظر گرفته بودند که با او مذاکره کنند. روزی آقای سید ضیاء الدین  وقتی که از نزد سپهدار برمی گشتیم و هنوز هیئت  وزرایش ترمیم نشده بود به من گفت: اینها داخل آدم نیستند ، باید خود ما فکری کنیم  و سر و صورتی  به کارها بدهیم.

خبری شنیدم که شاه در اسلامبول با پدرش  محمد علی میرزا صحبت کرده بود و پدر به او نصیحت کرده که ( به وسیله قزاق ها می توانی حکومتی مقتدر و موافق خود ایجاد کنی و  جلو هرج و مرج را بگیری، ولی من نمیدانم این خبر تا چه حد راست است.) احمد شهریور  معتقد است که : مستر نرمان وزیر مختار انگلیس بعد از آنکه  از قصد حرکت دادن شاه و جمع آوری بانک ها منصرف شد و پیشنهادهای  نظامیان انگلیس  نیز  توسط سپهدار پذیرفته نیامد- با شاه ملاقات کرد و در باب کودتا و ایجاد حکومت مقتدر  و ثابتی که بتوانند  از هرج  مرج  تهران که پیشاهنگ نشر مسلک کمونیزم است ممانعت  کند و دولتی قوی  و نظامی به وجود آورد، با احمد شاه صحبت کرد- شاه این فکر را پسندید. و نیز می گوید مغرور میرزا موثق الدوله وزیر دربار  با این نقشه موافق نبود بنابراین استعفا داد و مشارالملک وزیر دربار شد و نیز می گوید: شهاب الدوله  هم از قرار مسموع بدین عمل راضی نبود ، و معین الملک به جای شهاب  الدوله داخل دربار گردید و منشی مخصوص شد. می گوید: معین الملک مردی متین  و با نقشه کودتا موافق بوده است  و او در آن اوقات  بین شاه و سفارت انگلیس رابط بود.

احمد شهریور می گوید: با شاه قرار گذاشتند  که دولتی قوی تشکیل شود و کارهای  این دولت به قرار زیر باشد:

1- قرارداد 12 ذی القعده 1337مطابق اوت 1919 را با نزاکت لغو کنند و روابط جدیدی  با دولت بریتانیا ایجاد نمایند.

2- دولت ایران با دولت  روس تا حدی نزدیک شود که هم از خطر مداخلات قشونی  آنان ممانعت شود و هم به منافع بریتانیا ضرر وارد نیاید.

3- قوای نظامی را متحد الشکل کنند و تا حدود چهل هزار نفر سرباز تربیت کنند . این خبر را احمد شهریور نوشته و نمی دانم تا چه اندازه شایان اعتماد است.

چیزی نگذشت در صدد برآمدم که بین تیمور تاش و سید ضیاء الدین ارتباطی صمیمانه ایجاد کنم . قسمت تیمور تاش سهل بود ، اما بین سید و فرزندان فرمانفرما الفت به صعوبت دست میداد، فیروز (وزیر خارجه) نمی خواست به شخصیت  جوانانی که خود را به پای  کار رسانیده اند اذعان کند. این یکی از بدترین صفات کهنه اشراف و اعیان ایران است، که گمان می کنند کسی که پدرش وزیر نبوده حق ندارد وزیر شود!

یکی از علل عمده  تربیت نشدن رجال و مردان کافی در عصر مشروطه  و منحصر  شدن کارها به ده دوازده نفر  پیر و جوان  همین حس محافظه کاری رجال آن دوره بود. هرکس را که لایق  می دیدند بی درنگ به اصطلاح خود :(نوکش را می چیدند!) که به خودی خود نتواند دانه برچیند و محتاج دست آنها باشد! و سید ضیاء الدین از آنهایی نبود که  بتواند  با نوک چیده زندگی کند.

با مستر هاوارد که مدتی بود جای مستر چرچیل(2) را گرفته و در عهد (سرپرسی کاکس) با سید زیاد گرم گرفته بود دمخور بود. در این اوقات دیپلمات دیگری به نام مستر اسمارت که در آغاز مشروطه با دموکراتها دوستی داشت و در ایران و لندن به مشروطه خواهان کمک زیادی کرده بود  نیز وارد تهران شده بود  و با من خصوصیت داشت . مستر اسمارت معتقد بود که باید مامورین انگلیس  با آزادی خواهان و افرادی که وجهه ملی دارند همکاری کنند ، ولی مستر هاوارد به خلاف میل  داشت دوستان تازه  و فعال خود را جلو بیندازد. بالاخره فکر کودتا در یک هفته به وجود آمد.

 

 

زیر نویس:

(1)قزاق خانه ایران که پس از سقوط امپراتوری  روسیه در سال 1917 از تسلط روس ها خارج شده بود  عملاً به دست انگلیسی ها افتاد و دولت انگلستان مخارج قزاق خانه را به صورت وام در اختیار ایران می گذاشت.

(2)چرچیل منشی سفارت انگلیس  در تهران بود و با وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس  در دوران  جنگ جهانی نسبتی ندارد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *